همه چشم را شسته‌اند براي جور ديگر ديدن

تاریخ مقاله: 1394/12/3

همه چشم را شسته‌اند براي جور ديگر ديدن

هوای زمستانی بس ناجوانمردانه آلوده است، نفس کز گرمگاه سینه می­آید برون، ابری شود تاریک، چون دیوار ایستد در پیش چشمان ما، با همه اینها دل­ها خسته و غمگین نیست، همه چشم­ها را شسته­اند برای جور دیگر دیدن.

عهد و پیمانی برای از سر نوشتن سرنوشت، شاید کمی تا قسمتی این قول مشهور راست باشد که «تاریخ را برنده­ها می­نویسند». اما هر چقدر هم تاریخ بی­رحم باشد، باز گلی به جمالش که آنقدر سخاوت دارد تا ما را در نوشتن صفحاتش سهیم کند، هر چند عمر این روزها کوتاه و بی­اعتبار باشد.

 حالا که صفحات زیادی از تاریخ را برنده­ها نوشته­اند و بخشی را قرار است مردم بنویسند، باز هم می­توان در این صفحات ولو اندک، سرنوشت یک ملت را نوشت، چنانکه تا تاریخ هست روایت آن ورد زبان­ها باشد و تحسین همگان را برانگیزد، در این روزها که رقیب، صفحات بیشتری را به خود اختصاص داده، قرار است صفحه 7 اسفندش را ما بنویسم، با همه خبرهای تلخ رد صلاحیت های گسترده ماه گذشته و نا امیدی پراکنی اقلیت پر سر و صدا، این روزها خبرها همه از اتحاد و همدلی یاران اصلاحات حکایت دارد.

 ایام، ایام رفاقت و نجابت است، دلها به هم نزدیک شده و دیوار ناامیدی و بی اعتمادی فرو ریخته، کسی به امید اگر نیست، اگر هم هست آرام آرام به یقین تبدیل می­شود، گذشته نه مانعی برای آینده بلکه چراغی فروزان برای مسیر پیش­روست. در همایش­ها و ستادها و خیابان­ها صدای امید به گوش می­رسد، این صدا با رای مردم فضا را پر خواهد کرد و در هیاهوی رسانه­های افراطی، همه طنین این صدای گرم و دلنشین را به گوش جان ترنم خواهند کرد که «تنها صدای مردم است که می­ماند».

 در این ایام عسرت، رفاقت ها به اوج رسیده است، شگفت­آورتر از همه حضور صمیمی چهره­های استخوانداری است که رد صلاحیت­ها نه تنها غبار غم و ناامیدی بر دل­ها و چهره­ نفشانده بلکه گفتار، رفتار و کردار مطمئن­شان، غبار غم را از دل­های ما زدوده است، آنها بی­دریغ و سخاوتمندانه، همه داشته­ها را در طَبق اخلاص گذاشته­اند تا ایران و ایرانی چتر گل در سر کشد و یاران موافق راهی بهارستانی شوند که خانه امید ملت است، این بهار گویا نشانی از یوسف برای بیت الاحزان سیاست دارد، این خیزش و عزم آهنین اشارت است برای اهل بشارت، بشارت از به اوج ماه شدن یوسف، در پس این زمستان آلوده و غبارآلود، گلستانی کلبه احزان را به انتظار نشسته است و زمزمه اهورایی آن فضا را پر کرده است:  تو تنها نِه­ای! قدمی به پیش بردار، باور کن با حضورت این وطن برای ما وطن می­شود.

فریده اولاد قباد، عضو ائتلاف فراگیر اصلاح طلبان و حامیان دولت

حروف تصویر